غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

155

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كرده بود القصه چون بسيارى از ولايات رتبيل بتحت تصرف عبد الرحمن درآمد سالما غانما بجانب سيستان بازگشت و كيفيت حال بحجاج عرضه داشت نمود و حجاج را معاودت عبد الرحمن موافق مزاج نيفتاده سخنان خشونت‌آميز در جواب قلمى كرد و از آن جمله يكى آن بود كه هم امسال باستيصال رتبيل بايد پرداخت و الا امارت سپاه را باسحق بن محمد بايد گذاشت و عبد الرحمن اين مكتوب را باشراف و اعيان نموده همهء ايشان زبان بلعن حجاج گشادند و در مخالفتش با عبد الرحمن كمر موافقت بر ميان بستند و در سنهء احدى و ثمانين عبد الرحمن قاصدى نزد رتبيل فرستاده با وى صلح كرد بر آن جمله كه اگر بر حجاج ظفر يابد هرگز از او خراج نطلبد و اگر مهم برعكس بود پناه بوى برد آنگاه با سپاه فراوان بجانب عراق نهضت نمود و چون حجاج بر نهضت و مخالفت عبد الرحمن اطلاع يافت باستقبالش شتافت و هردو لشكر در تستر بهمرسيده نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم عبد الرحمن وزيد و حجاج بصوب بصره گريخته در آن بلده صد و پنجاه هزارهزار درم بر سپاهيان تقسيم نمود و بعد از آن در حركت آمده موضع زاويه را لشكرگاه ساخت و مقارن ارتحال او عبد الرحمن ببصره رسيده خواص و عوام آن بلده غاشيهء متابعتش بر دوش گرفتند و در اوايل محرم سنهء اثنى و ثمانين عبد الرحمن با جنود جلادت‌آئين متوجه حجاج گشته بين الجانبين محاربات عظيمه بوقوع انجاميد و در اواخر ماه مذكور عبد الرحمن انهزام يافته بكوفه رفت و ساكنان بصره با عبد الرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب بيعت نمودند و بمقاتله حجاج اقدام فرموده بعد از آنكه پنج شبانه‌روز ميان ايشان كشش و كوشش دست داد ابن عبد الرحمن نيز منهزم بكوفه رفته به آن عبد الرحمن پيوست و حجاج ببصره درآمده يازده هزار كس از متوطنان آن ديار بقتل رسانيد ارباب اخبار آورده‌اند كه چون عبد الرحمن محمد بن اشعث بكوفه رسيده اكثر پيران صحابه و كبار تابعين متوجه دفع شر حجاج لعين گشته با عبد الرحمن بيعت كردند و او صد هزار سوار را بانعام و اكرام خوشدل و مسرور گردانيده بدير الجماجم شتافت و مقارن آنحال جنود شام كه بمددكارى حجاج آمده بودند بوى پيوستند و حجاج باستظهار تمام در برابر عبد الرحمن آمده ابواب جنگ و نزاع مفتوح گشت و هرروز قتالى شديد روى نموده مهم از مدارا و مواسا درگذشت در آن اثنا عبد الملك بن مروان پسر خود عبد اللّه و محمد بن مروان را بدانجانب فرستاده ايشانرا گفت كه چون بحجاج ملحق شويد كس نزد عبد الرحمن و رؤساء اصحاب او ارسالداشته استفسار نمائيد كه سبب مخالفت ايشان امارت حجاج است يا امرى ديگر بر تقدير شق اول حجاج از امارت عراق معزول بوده محمد بن مروان قائم‌مقام باشد و عبد الرحمن حكومت هريك ازان بلاد را كه اختيار نمايد به او گذارد و الاحجاج بدستور حاكم بوده شما مددكار او باشيد تا قضيهء عبد الرحمن فيصل يابد و چون عبد اللّه و محمد بحجاج پيوسته سخنان عبد الملك را بعبد الرحمن پيغام نمودند عبد الرحمن بعد از تقديم مشورت با اشراف و اعيان خاطر بر مخالفت مروانيان قرار داده از جانبين آتش پيكار برافروختند